زنانی که با قلمشان جاودانه شدند؛ آنا آخماتووا

هنر، ابزاریست برای انتقال دانش به نسل‌های آینده. گاهی این دانش را در قالب داستان و شعر به نسل آینده منتقل می‌کنند. نویسندگان و شاعران، راویان جهان پر رمز و راز داستان هستند. در سری مقالات زنانی که با قلمشان جاودانه شدند، با زندگی و آثار شاعران و نویسندگان زن آشنا می‌شوید.
زنانی که با قلمشان جاودانه شدند؛ آنا آخماتووا

 لامارتین، شاعر و نویسنده‌ی فرانسوی می‌گوید: «منشاء هر کار بزرگی زن است، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی‌شود». زنان همواره در جهان، در عرصه‌های مختلف فعال بوده‌اند و خصوصا در ترویج و پیشرفت فرهنگ، هنر، ادبیات و علم، نقش به‌سزایی داشته‌اند. زنان، بخش جدایی‌ناپذیر ادبیات هستند و نمی‌توان نقش آن‌ها را در ادبیات نادیده گرفت. مصطفی مستور در این‌باره در کتاب «استخوان خوک و دست‌های جذامی» می‌نویسد: «اگه زنی در کار نباشه، عشقی هم در کار نیست. شکسپیر و حافظ و رومئو وژولیت و شیرین و فرهاد ول معطل‌اند. اگه روزی زن‌ها بخواند از این جا برند، تقریبا همه‌ی ادبیات و سینما و هنر دنیا رو با خودشون باید ببرند.»

بنیتا هر هفته به بررسی زندگینامه و معرفی آثار زنان شاعر و نویسنده می‌پردازد. در این قسمت، به بهانه‌ی سالروز تولد آنا آخماتووا، شاعر پر آوازه‌ی اوکراینی، نگاهی به زندگی و آثار این بانوی شاعر خواهیم داشت.

آنا آخماتووا

کمتر کسی پیدا می‌شود که به شعر علاقه داشته باشد و آنا آخماتووا (آنا آندریِونا گورِنکو) را نشناسد. آنا به روایتی در ۲۳ ژوئن ۱۸۸۹ در نزدیکی بندر اودسا، در اوکراین (امپراطوری وقت روسیه) متولد شد.
در آن زمان کسی نمی‌دانست که این نوزاد دختر در آینده بزرگترین شاعر روسیه خواهد شد. وقتی آنا یک ساله بود، به همراه خانواده‌اش به تسارسکویوسلو (روستایی که الکساندر پوشکین هم دوران جوانی‌اش را در آن گذرانده بود) در نزدیکی سن پترزبورگ نقل مکان کردند و تا شانزده سالگی آنا، در همان‌جا اقامت گزیدند. آنا نخستین شعر خود را در یازده سالگی در مدرسه‌ی تسارسکویه سرود. آنا علاقه‌ی زیادی به شعر داشت و می‌خواست شاعر شود اما به دلیل مخالفت‌های پدر، مجبور شد نام خانوادگی‌اش را تغییر دهد تا شاعر بماند؛ زیرا پدرش به او گفته بود که دوست ندارد نام خانوادگی‌اش خراب شود. زمانی که پدر و مادر آنا از هم جدا شدند،‌ مادر آنا فرزندانش را با خود به کی یف برد و آنا در آن‌جا تحصیلات متوسطه را به پایان برد و پس از آن در همان‌جا به دانشگاه رفت و در دانشکده‌ی حقوق آموزشگاه عالی زنانه،‌ حقوق فرا گرفت.

آنا در سال ۱۹۱۰ با نیکولای گومیلیف شاعر،‌ در حالی ازدواج کرد که خانواده‌اش مخالف بودند. پس از ازدواج، گومیلیف مدتی به حبشه رفت و آخماتووا نیز به سن پترزبورگ نقل مکان کرد و در آن‌جا برای ادامه‌ی تحصیل به دانشگاه رایف رفت و به تحصیل تاریخ و ادبیات پرداخت. حدود یک سال بعد، او و همسرش به همراه چند شاعر دیگر گروهی موسوم به «کارگاه شعر» و مکتب آکمه ایسم را بنیان‌گذاری کردند.

آخماتووا اولین مجموعه شعرش به نام «شامگاه» را در ۲۳ سالگی منتشر کرد. اشعار او مورد استقبال زیادی قرار گرفت.

آنا آخماتووا

آنا و نیکولای، صاحب فرزندی شدند. همسر آنا، خانواده را ترک کرد و به ارتش پیوست. آنا در سال ۱۹۱۸، از همسرش جدا شد و بعد از مدتی با یک باستان‌شناس ازدواج کرد، اما از بخت بد این ازدواج هم دیری نپایید، زیرا همسر آنا با فعالیت‌های او مخالف بود و اشعار او را می‌سوزاند.

در سال ۱۹۲۱، نیکولای گومیلیف به جرم فعالیت‌های ضدانقلابی، اعدام شد و آنا مسئولیت بزرگ کردن فرزندش را به تنهایی بر عهده گرفت.

آنا آخماتووا

آنا تمام زندگی‌اش را به فعالیت‌های ادبی پرداخت و به محبوبیت زیادی رسید. او زندگی پر فراز و نشیب و سختی را گذراند و فرزندش را حمایت کرد تا به مدارج بالای علمی برسد.

آنا در سال‌های پایانی زندگی‌اش، بسیار بیمار بود و دچار حملات قلبی شده بود و دیگر هرگز سلامت خود را به دست نیاورد و در پنجم مارس ۱۹۶۶ در بیمارستان دمو ددوو، در حوالی موسکو درگذشت.

از آخماتووا آثار بسیاری برجای مانده که حتی امروز هم مورد استقبال دوستداران شعر و ادبیات است و به زبان‌های گوناگونی ترجمه شده‌اند. شامگاه (۱۹۱۲)، تسبیح (۱۹۱۴)، گلستان (۱۹۱۴)، فوج پرندگان سفید (۱۹‍۱۴)، بارهنگ (۱۹۲۱)، ۱۹۲۲ بعد از میلاد (۱۹۲۲) و فاتحه و شعر بدون قهرمان (۱۹۶۳)ُ از جمله آثار این بانوی شاعر هستند.

اشعار آخماتووا همواره پر از لطایف و ظرایف و زنانگی است و برخی منتقدان فروغ را از این جهت با آنا آخماتووا قیاس می‌کنند.

با هم قطعه‌ی شعری از این بانو می‌خوانیم:

 

 چه کنم که توان از من می‌گریزد

وقتی نام کوچک او را

در حضور من بر زبان می‌آورند

از کنار هیزمی خاکستر شده

از گذرگاهی جنگلی می‌گذرم

بادی نرم و نابهنگام می‌وزد،

سبکسرانه با بوئی از بهار.

و قلب من در آن

خبرهایی از دوردست‌ها می‌شنود، خبرهای بد

او زنده است، نفس می‌کشد،

اما غمی به دل ندارد!

 

اگر از خواندن این مقاله لذت بردید،‌ می‌توانید « زنانی که با قلمشان جاودانه شدند؛ فهیمه رحیمی» را نیز بخوانید.

دوستان و همراهان همیشگی بنیتا، شما می‌توانید سری مقالات زنانی که با قلمشان جاودانه شدند را هر هفته سه‌شنبه دنبال کنید. لطفا نظرات و پیشنهادات خود را در بخش نظرات به اشتراک بگذارید؛ همچنین می‌توانید به کانال تلگرامی بنیتا بپیوندید.

منابع:

britannica، poets

خاطره‌ای در درونم است (گزیده‌ی شعرهای عاشقانه آنا آخماتووا)، ترجمه‌ی احمد پوری

شما باید وارد شوید تا بتوانید پاسخ دهید.

نظرات (۱۶۶)
pedram28
pedram28
۲۳:۵۶ - ۱۳۹۶/۰۶/۲۲

مرسی

shahrivar1362
shahrivar1362
۰۹:۵۸ - ۱۳۹۶/۰۶/۲۱

good

bahareh62
bahareh62
۱۸:۲۱ - ۱۳۹۶/۰۵/۰۵

ممنون زیبا بود

saeedeh12
saeedeh12
۰۸:۵۹ - ۱۳۹۶/۰۵/۰۵

متشکر

hedaiat
hedaiat
۱۹:۵۱ - ۱۳۹۶/۰۵/۰۳

قلم چه زیباست داشتنش!