یازده تاثیرگذار دنیای مد(قسمت سوم)

در بخش سوم سری مقالات "یازده تاثیرگذار دنیای مد" به ملاقات پدیدآورنده " برش مورب"، مادلین ویونت می رویم.

یازده تاثیرگذار دنیای مد(قسمت سوم)

در بخش سوم سری مقالات "یازده تاثیرگذار دنیای مد" به ملاقات پدیدآورنده "برش مورب"، مادلین ویونت می رویم.

ملیت: فرانسوی

شروع کار: در 11 سالگی مدرسه را رها کرد و مجبور به یراق دوزی شد. بعدها برای کیت رایلی در لندن به عنوان دوزنده شروع به کار کرد و در سال 1912 خانه مد خود را به راه انداخت, خانه ای که تنها دو سال بعد و به علت شروع جنگ جهانی اول بسته شد.

آثار معروف: طرح لانه زنبوری و Handkerchief (پیراهن هایی با سجاف های لبه دار), لبه دوزی, یقه های شل و پیراهن های پشت گردنی

نو آوری ها: برش اریب 45 درجه که با دادن قابلیت ارتجاعی به لباس موجب خوابین بهتر لباس بر روی بدن می شود.

خودداری از استفاده دکمه و سگک, لباس های طرح او بیشتر از سر پوشیده می شدند.

آیا میدانستید؟

مادلین برای تشخیص محصولات اصل و کپی اثر انگشت خود را بر روی برچسب محصولاتش میزد!

نام مادلین به عنوان پدیدآورنده برش فراموش شده مورب تقریبا ناپدید شده بود تا آنجا که جان گیلیانو این برش را دوباره زنده کرد و بدین ترتیب نام از یاد رفتۀ مادلین را در سال های دهه نود زنده کرد؛ این دو در حقیقت برش عادی پارچه را متحول کردند. با وجود لیست بلند بالای دستاوردها , نام مادلین ویونت پس از بازنشتگی وی در سال 1939 به عنوان رازی سربسته در دنیای مد تا زمان مرگش در مرز صد سالگی باقی ماند. 

مادلین در سال 1876 در Aubervilliers فرانسه به دنیا آمد, والدین کارگر وی که اصالتا اهل Jura بودند زمانی که او خیلی جوان بود از هم جدا شده بودند. پدرش, یک مسئول جمع آوری عوارض, او را در 12 سالگی وادار به کار کرد, کاری که اغلب دختران با تحصیلات کم در آن دوران انجام میدادند. او برای شغل یراق دوزی اش پول بسیار کمی دریافت می کرد ولی با وجود چنین شرایطی تمرکزی بالای و روحی مستقل داشت. در 18 سالگی ازدواج کرد و بچه دار شد اما فرزندش را به زودی از دست داده و طلاق گرفت. 

با وجود این شروع بزرگسالی سخت و غم انگیز, مادلین عزم و جاه طلبی آن را داشت که با وجود پیشینه حقیرانه اش چیزی قابل توجه از خودش بسازد. تصمیم او برای مهاجرت به انگلیس و دور شدن از خانواده, هم قطاران, کشورش و دوستانش برای ساختن زندگی جدید نشان دهنده شخصیت و عزم بالای اوست. او کارش را با رختشویی در یک دیوانه خانه در شهر سوری شروع و در مدت کوتاهی به لندن نقل مکان کرد.

اطلاعاتی از میزان آشنایی وی به انگلیسی در دسترس نیست با این حال او توانست در یک کارگاه دوزندگی که متعلق به زنی به نام کیت رایلی بود شروع به کار کند. کار این زن کپی کردن کار طراحان فرانسوی بود و به همین وسیله مادلین توانست رازهای حرفه اش را یاد بگیرد ولی هنوز به مرحله طراحی نرسیده بود. پس از این به فرانسه بازگشت و این بار مستقیم به پاریس رفت زیرا دریافته بود که آینده اش در گرو طراحی و تولید لباس است. سال 1900 بود و زمان مساعد و فرخنده ای برای برآورده کردن آرزوهای او. 

او در یکی از مهمترین تولیدی های پاریس که متعلق به سه خواهر پاریسی با نام فامیلی Gerber بود شروع به کار کرد. در تولیدی Callot Soeurs بود که راه و روش خیاطی سطح بالا را فراگرفت؛ کاری که آینده او را رقم زد. مادام گِربِر که مسن ترین این سه خواهر بود در پیشرفت مادلین نقش به سزایی داشت. سال ها بعد او نقش مادام گِربِر در موفقیتش را این گونه تشریح کرد: " با کمک او من موفق به تولید رولز رویس شدم در حالی که بدون او می توانستم تنها فُرد بسازم."

در سال 1907 اولین اتفاق بزرگ حرفه ای اش با جدا شدن از از خواهران گِربِر و همکاری با ژاکس دوسه ؛ یکی از مهمترین چهره های مد قبل از جنگ جهانی اول که با با پاول پوارو هم همکاری می کرد؛ شروع شد. ژاکس به کسی احتیاج داشت که روح تازه ای به منسوجات او بدهد, کسی که بتواند زنان جوان را به کارهای او علاقه مند کند و از میزان مشتریان پا به سن گذاشته اش بکاهد. اولین مجموعه او بر تن مدل هایی که نه کفش به پا داشتند نه گن های بند دار به نمایش گذاشته شد چرا که او طرفدار پر و پا قرص رقص آزادگونه ایزادور دانکان بود, کسی که آزادانه بدون لباس های دست و پا گیر می رقصید.

در سال 1912 خانه مد خود را در پاریس افتتاح کرد و در دوسال پیش از جنگ جهانی اول مشتریان وفاداری ساخت ولی فعالیتش در دوران جنگ عملا بی معنا بود. او دوران جنگ را در ایتالیا گذراند و در سال 1919 خانه مد خود را مجددا گشود. این زن قدرتمند کوچک اندام که خود را متخصص پیکر می دانست به شدت معتقد بود که او زنان را از ظلم کرست ( شکم بندهای بند دار) رهانیده است. البته او تنها نبود و پاول پوارو هم این ادعا را داشت که خاتمه دهنده دوران گن های بند دار بوده است. شانل هم چنین ادعایی داشت و مادلین به استهزا او را خطاب قرار داد: " عزیز من! تو فقط از کلاه سر در میاری ". اما نقاشی هایی متعلق به سال 1902 از گوستاو کلیمت موجود است که زنان را بدون شکم بند نشان می دهد. به همین دلایل نمیتوان به قدرت در مورد این که چه کسی شکم بندها را از صحنه مد خارج کرده نظر داد. زنان به سرعت شکم بندهای خود را کنار گذاشته و به ژیمناستیک و رژیم روی آوردند تا کمر باریک خود را حفظ کنند و در حقیقت این شروع اصلی مد قرن بیستم بود. زنان بایستی بدون آن گن های بند دار دردناک همچنان باریک باقی می ماندند و به همین دلیل ورزش, رژیم و سالن های ماساژ به راه افتاد. مادلین جنبشی را برای طراحی لباس هایی روان که بر روی بدن می لغزیدند شروع کرد, نه میله, نه شیفون , نه بندهای لاستیکی, لباس های او قرار بود بر اساس بدن مشتریان فرم بگیرند؛ کاری که حتی مدل های فروشگاه خودش هم با آن موافق نبودند. اما رفته رفته مجذوب ظرافت و نرمی نهفته در این طرح ها شدند.

دقت در مجسمه های یونان باستان او را مجذوب لباس هایی کرد که " مانند آب " حرکت می کردند. و در این جا بود که او برش بی راه یا مورب خود را ایجاد کرد و بدین وسیله طرحی کاملا جدید را ایجاد کرد. به قول خودش این کار برای آزاد کردن پارچه  از محدودیت هایی بود که دیگر برش ها بر آن وارد می کردند. او راه خودش را یافته بود و باقی عمر حرفه ای اش به این که به یک خشونت علمی در لباس بپردازد سپری شد.

در سال 1923, کسب و کارش به قدری گسترش یافت که مجبور به نقل مکان به جایی بزرگتر شد و تعداد کارمندانش به 1000 نفر رسید. او که روزهای اولیۀ کارش را از یاد نبرده بود با کارمندانش به طور متفاوت از دیگر تولید کنندگان برخورد می کرد. نشستن بر روی یک چهارپایه بدون پشتی در نور کم تا جایی که کمرش درد می گرفت و چشمانش به اشک می افتاد، باعث شد که او صندلی های پشتی دار راحت برای کارمندانش تهیه کند و برای آنها خدمات درمانی در نظر بگیرد؛ او همچنین برای آنها بوفه غداخوری ایجاد کرد. او زیاد به 26 کارگاهش سر نمیزد بلکه بیشتر زمانش را در محل کارش می گذراند , جایی که خیاطان زبردستش مدل های جدید را به وی نشان می دادند.

گرچه برای زنی با قدرت و درایت او عجیب به نظر می رسد اما او تمام کارها و مسوولیت هایش را با همکارش ماریت چاپسال به اشتراک گذاشته بود. این دو در کنار هم و به فاصله یک اتاق پرو کار می کردند و همدیگر را به خوبی درک می کردند. هر دو مانکنی چوبی داشتند که طرح هایشان را به آن می آویختند.

کپی و دزدی آثار همیشه به عنوان مشکلی بزرگ در صنعت مد وجود داشته است و مادلین با موقفیت های بزرگش و طراحی های فوق العاده اش هدف بزرگی برای کپی کاران به ویژه در آمریکا بود. اما شخصی مثل او هرگز نمی توانست یک قربانی باشد به همین دلیل تلاش های خود را برای مبارزه با کپی شروع کرد. او معتقد بود کپی کردن طرح ها و فروش لباس با طرح های کپی کاری بسیار ناپسند و به دور از ارزش های انسانی است. با همان جسارت و قدرتی که در مبارزه با تمام مشکلاتش داشت برای متوقف کردن دزدی آثار هنری قدم برداشت و کارزاری را در سال 1921 با تاسیس مجمع دفاع از هنر و آثار هنری شروع کرد و قانون کپی رایت را در تبلیغات خود گوشزد می کرد.

او پا را فراتر گذاشته و از پشت, جلو و کنار محصولات عکس گرفته به آنها اسم و شماره می داد و با علامت گذاری آنها به وسیله اثر انگشت سعی بر بستن راه کپی کارها می کرد. بسیاری دیگر از تولید کنندگان نیز در پی او به همین روشها روی آوردند. مجمع وی لیست سیاهی از خریدارانی که در جهت کپی کردن خرید می کردند را تهیه کردند و نام کالا و جزییات آن را به تولیدکننده ارجاع می دادند. هر تولید کننده ای که از کارگاه او دیدن می کرد باید حداقل سه طرح را می خرید. البته با تمام این کارها باز هم مشکل به طور کامل حل نشد.

مادلین به جنگ در فضای کسب و کار ادامه داد تا آنجا که در سال 1940 شرکتش بسته و او بازنشسته شد. او 120 لباس از دوران طلایی دهه 20 و 30 را پیش خود نگه داشت و 75 آلبوم کپی رایت به همراه طرح ها و عکس طرح هایش را به خانه برد.

نام او به زودی پس از بسته شدن شرکت و از بین رفتن مارک لباسهایش به فراموشی سپرده شد تا آنجا که در سال 1977 که دایانا وریلند نمایشگاهی از مد فرانسه در سال های بین دو جنگ به نام " دهه های 10 و 20 و 30 " به راه انداخت و از کتابی نوشته ایروینگ پن رونمایی کرد؛ این کتاب  شامل مطالبی درباره نوآوری در لباس های پاریسی در بین سال های 1909 تا 1939 بود و از نقش بسزای مادلین ویونت در این میان یاد می کرد. 

او قبل از مرگش گفت : " من زنی با حیات خارق العاده ای هستم و حتی لحظه ای خسته نشده ام. هیچ وقت به کسی و چیزی غبطه نخورده ام و در حال حاضر به آرامش خاصی رسیده ام.

شما باید وارد شوید تا بتوانید پاسخ دهید.

نظرات (۹۴)
ALI1380
ALI1380
۱۵:۳۵ - ۱۳۹۶/۰۵/۲۲

عالی

اقاجانی
اقاجانی
۲۳:۳۵ - ۱۳۹۶/۰۵/۱۴

عالی تشکر

امیر
۲۳:۰۲ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۲

خیلی خوب بود

آوا
۲۳:۰۱ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۲

عالی

آوا
۲۳:۰۱ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۲

حیلی جالب بود. دوسش داشتم